سایت کودک و نوجوان

قدس
کانال تلگراماینستاگرام

شعر های کودکانه محرم

شعر های کودکانه محرم

شعر های کودکانه محرم

شعر های کودکانه محرم

مجموعه شعر های کودکانه ویژه ماه محرم،آرشیو کامل شعرهای محرم کودکانه

شعر

در خیابان، امروز
طبل و پرچم دیدم

بر لب آدم ها
خنده را کم دیدم

روی اسبی دیدم
بچه ای کوچولو

مادر من می گفت
آب می خواهد او

توی هیئت، بابا
ژاکت مشکی داشت

در کنارش مردی
یک علم را برداشت

مادر من می گفت
روز کوچ گل هاست

این عزاداری ها
یادی ازعاشوراست

*****************************

شعر کودکانه برای محرم و اربعین حسینی

صدای طبل و زنجیر
می آید از خیابان

غمی نشسته امشب
به قلب پیر و جوان

شعر کودکانه محرم
صدای واحسینا
پیچیده در هر کجا

زنده شده دوباره
خاطره ی کربلا

گردیده یک عالمی
در سوگ او سیه پوش

مردم همه عزادار
با اشک و غم هم آغوش

آمد محرمُ باز
صدای اشک و ناله

روئیده در کربلا
گل های سرخ لاله

شاعر : اکرم خیبری

*****************************

شعر محرم کودکانه

خیلی ها میشناسنش وقتی که اسم اون میاد
غم تو دلاشون میشینه دوستش دارن خیلی زیاد
وقتی کسی تشنه میشه وقتی کسی آب میخواد
وقتی که سیراب میشه فقط یه اسم یادش میاد

بهش میگن امام حسین امام خوب و مهربون
امامی که بچه هاشو هدیه داده به آسمون
کاش که ما بچه ها بودیم باهاش تو کربلا بودیم
تو روز عاشورا بودیم کاش هممون اونجا بودیم

کاش که ما بچه ها بودیم باهاش تو کربلا بودیم
تو روز عاشورا بودیم کاش هممون اونجا بودیم
امامی که گفته روی حق کسی پا نذارید
رفیق نیمه راه نشیم هیچ کسو تنها نذاریم

وقتی شنیدم که امام واسه خدا جونشو داد
بدجوری عاشقش شدم چطور بگم خیلی زیاد
بدجوری عاشقش شدم چطور بگم خیلی زیاد
کاش که ما بچه ها بودیم باهاش تو کربلا بودیم

تو روز عاشورا بودیم کاش هممون اونجا بودیم
کاش که ما بچه ها بودیم باهاش تو کربلا بودیم
تو روز عاشورا بودیم کاش هممون اونجا بودیم
شاعر : امیر پیرنهان

*****************************

شعر امام حسین برای کودکان

یک نفر نوحه می‌خواند
با صدایی پر از سوز
آب یخ توی هیئت
پخش می‌کردم آن روز
در کنار خیابان
خیمه‌ی پاره ای بود
بچه‌ی سبز پوشی
توی گهواره ای بود
تشنه بود آب می‌خواست
من به او آب دادم
بعد گهواره‌اش را
یک کمی تاب دادم
کاش در کربلا بود
یک نفر پیش آنها
با همین آب یخ‌ها
با همین استکان‌ها

شاعر: مریم اسلامی

*****************************

شعر یا حسین (ع)

دسته‌ی ما کوچیکه
فقط یه پرچم داره
بابا جونم برامون
شربت و شیر می‌آره
نذر علی اصغره
شربت و شیر شیرین
با هم می‌گیم یا حسین (ع)
بابام می‌گه : آفرین !

شاعر : مهری ماهوتی

*****************************

شعر محرم کودکانه

صدای طبل و زنجیر می آید از خیابان
غمی نشسته امشب به قلب پیر و جوان
صدای واحسینا پیچیده در هر کجا
زنده شده دوباره خاطره‌ی کربلا
گردیده یک عالمی در سوگ او سیه پوش
مردم همه عزادار با اشک و غم هم آغوش
آمد محرمُ باز صدای اشک و ناله
روئیده در کربلا گل‌های سرخ لاله

شاعر : اکرم خیبری

*****************************

کودکان تشنه لب
رفتم به صحرا روزی دیدم مرغی نشسته
گفتم چرا غمگینی گفتا دلم شکسته
امروز عاشورا شده در کربلا غوغا شده
در چهره یاران دین آثار غم پیدا شده
گفتم ای مرغِ زیبا پرواز کن به بالا
منزل نما در کربلا سلام ما را هدیه کن

*****************************

سینه زنی قشنگه
دیشب یه سربند سبز
بابام رو پیشونیم بست
که روش نوشته بودند
آقای من حسین است
بابام منو با خودش
به مجلس روضه بُرد
خرما که دادن بهش
با ذکر زیر لب خورد
تو روضه خوندن دیدم
گریه می‌کردن همه
حسین حسین می‌گفتن
با صدای زمزمه
بلند شدیم وایسادیم
تا بزنیم به سینه
سینه‌زنی قشنگه
ولی خیلی غمگینه
وقتی تموم شد عزا
غذای نذری دادن
از بس که خوشمزه بود
همه ،غذا رو خوردن
از اون موقع تا حالا
همش دارم می‌خونم
حسین حسین حسین جان
آقای مهربونم

*****************************

علی اصغر (ع)

کودکی که پر کشید و رفت
خالی است جای کوچکش
خاک کربلا همیشه ماند
تشنه‌ی صدای کوچکش
داشت غربتی همیشگی
چشم آشنای کوچکش
توی ذهن کربلا هنوز
مانده ردّپای کوچکش
حرف‌های او بزرگ بود
مثل دست‌های کوچکش
ناخدای قلب‌های ماست
قلب با خدای کوچکش

*****************************

حضرت زینب (س)

زینب که بوده ؟ دختر زهرا
بوده پرستار در دشتُ صحرا
زینب که بوده ؟ یار یتیمان
اُسوه‌ی صبرُ مظهر ایمان
زینب که بوده ؟ معنای یک زن
آتش زده او بر قلب دشمن
زینب که بوده ؟ برای جهان
نوری خدائی نوری زیزدان

شاعر : اکرم خیبری

*****************************

شبه پیمبر

در بین راه کربلا در سفر پر از بلا
یار وفادار حسین یاور و غمخوار حسین
فرزند پاک لیلا اینجوری گفت به مولا:
“علیِّ اکبرم من شِبه پیمبرم من
ترسی به دل ندارم زاده­ی حیدرم من
چون­ که به راه حقم از همه بهترم من”

*****************************

بوی محرم امام حسین (ع)

غربت و غم می باره از آسمون
قد تموم دونه‌های بارون
تو کوچه‌ها بوی محرم می‌یاد
ادور دورا حضرت آدم می‌یاد
یکی یکی میان به دنبال هم
فرشته‌ها برای سوگ و ماتم
نشسه غم رو سینه‌های مردم
آتیش گرفته خوشه‌های گندم
پرچمای سیاه هوایی شدن
عشقای ساده هم خدایی شدن
هرکی می‌بینی یا حسین می‌خونه
امام حسین و از خودش می‌دونه
نام حسین هنوز چقد غریبه
هرچی بگی امام حسین نجیبه
غریبی امام حسین ساده نیس
هرکی با او نباشه آزاده نیس
کربلا رو با آب و تاب شناختیم
با گریه و قحطی آب شناختیم
امام حسین تشنه دریا نبود
عباس او فقط یه سقا نبود
دس بزنه به هرچی دریا می‌شه
تموم درهای خدا وامیشه

*****************************

حضرت ابوالفضل (ع)

تو دشمنی با کافران
تو شیر مرد کربلا
توئی که تنها رفته ای
میان موج نیزه ها
توئی که با شجاعتت
دادی به ما درس وفا
دستت جدا شد فکر تو
بوده کنار خیمه ها
همیشه قطره های آب
شرمنده‌اند برای تو
توئی که آسمان شده
فرشی به زیر پای تو
آقای من تو رفته‌ای
بعدش به سوی آسمان
آقا ابوالفضلم(ع) نرو
در قلب من آقا بمان

شاعر : اکرم خیبری

*****************************

اَ چون ابالفضل اَ مثل اشک است

در دست عباس شمشیر و مشک است

اِ چون امام است زیبای زیبا

در قتلگاهش افتاد تنها

اُ چون امید و امیدواریم

ما مهر او را در سینه داریم

آ مثل آرام آ مثل آب است

نوزاد تشنه در پیچ و تاب است

*****************************

عَلَم سرگردان

دلم می خواست من هم مثل بابا

عَلَم گردان خوب شهر بودم

دلم مثل دلش آبی آبی

محرم با بدی ها قهر بودم

عَلَم بر روی دوشم بود و بر لب

فقط نام اَباالفضل علمدار

دلم آن لحظه ها در کربلا بود

در آن صحرای خشک و داغ و تبدار

کنار خیمه ها، آن ظهر سوزان

عطش را مثل آن ها می چشیدم

عَلَم را با دلی خون بار و گریان

به روی شانه هایم می کشیدم

عَلَم با آن همه وزنش گمانم

سبک تر از غم و اندوه من بود

تمام هستی ام از مال دنیا

در این ماتم، لباسی از کفن بود

ولی من دخترم، ای دادِ بیداد

عَلَم امسال هم بر دوش باباست

دلم در این محرم بار دیگر

فقط در حسرت و افسون و رؤیاست!

شعر:نوشین نوری

*****************************

دخترکربلا

یک لحظه ببند چشم خود را
تا قصه ای آشنا ببیند
پایان قشنگ کربلا را
از دختر کربلا ببینی
پس خوب ببین که دختر آنجاست
بالای سر پدر نشست
از لرزش شانه هاش پیداست
بغضی که به حنجرش شکسته
گقتی که چقدر کوچک است او
افتاده به خاک از غم و درد
ای کاش کسی می آمد او را
از روی زمین بلند می کرد
حالا تو ببین ادامه اش را
پایان قشنگ قصه اینجاست
او نیز ادامه حسین است
دیدی که خودش چگونه برخاست
برخاست به جنگ دشمنان رفت
این بار خودش بدون بابا
برخاست به دیگران بگوید
فریاد بلند کربلا را

*****************************

شاید
گل می کند در خیالم فکری که شاید محال است
هر سال ماه محرم
در ذهن من این سوال است
آیا محرم دوباره
با خون و آتش می آید
یا این که این بار عباس
با مشک آبش می آید
غیر از جواب سوالم
نذر و نیازی ندارم
این بار هم مثل هرسال
بسیار امیدوارم
شاید که دست اباالفضل
امسال تنها نماند
شاید دلم کربلا را
یک جور دیگر بخواند
شاید پشیمان شود شمر
از شمر بودن کشد دست
شاید به جای لب تیغ
بر روی آن تن کشد دست
شاید ولی کربلا را
دل باز هم روی نی خواند
امسال هم تشنه شد آب
در حسرت کودکان ماند
این بار هم مثل هرسال
از فکر خود می کشم دست
تا این که روزی بیاید
مردی که مثل حسین است

*****************************

گل یاس

آن روز حسین آن گل یاس
اینجور بگفت او به عباس

سردار با وفایی
سقای بچه­‌هایم

این بچه­‌ها تشنه­‌اند
غمگین و دل­خسته­‌اند

عباس شتابان دوید
تا که به میدان رسید

با دشمنان بجنگید
خود را به آب رسانید

گفتا به آب عباس:
« آقا غریب و تنهاست

از تو نمی­خورم من
بر لب نمی­زنم من

زیرا حسین زهرا
فرزند پاک مولا

در بین سیل غم­ها
لب تشنه است و تنها»

*****************************

شعر محرم امام گل‌ها

تا سراغ تو را گرفت دلم
رنگ و بوی دعا گرفت دلم
با خدا از غریبی‌ات گفتم
غُصّه کربلا گرفت دلم
گوشه‌ای ماندم اشک افشاندم
دیدی آخر عزا گرفت دلم؟
باز با یاد تو دلم پر زد
چون دل نینوا گرفت دلم
مشک در دستو، پای در شن زار
خبر از تشنه‌ها گرفت دلم
عاقبت در کنار گلهایت
بوی پروانه را گرفت دلم
خواستم تا به گل دهم آبی
زخمی از نیزه‌ها گرفت دلم
آه، گلدان دل ترک برداشت
روی دست تو جا گرفت دلم
کاش حرفم فقط خیال نبود
قُمری دل، شکسته بال نبود
آه، آیینه‌ها چه نمناکند
قاصدکهای شعر، غمناکند
چشمه‌ام بی درنگ می‌گرید
روی زانوی سنگ می گریم

*****************************

شعر محرم یا حسین(ع)

ای حسین ای کشته دین و نماز
بنده پاک خدای بی نیاز
ای حسین ای سرو آزاد جهان
دشمن ظلم همه غارتگران
ای حسین ای بنده پاک خدا
بهر قرآن کرده‌ای جان را فدا
تو حسینی، جدّ تو پیغمبر است
بر قلوب مؤمنان او رهبر است
خواستی تا دین حق یاری کنی
بهر حفظ دین حق کاری کنی
ظالمان گفتند با ما یارشو
با یزید و کافران همکارشو
دست رد بر سینه آنان زدی
دور بودی از گناهان و بدی
در نبردی نابرابر با سپاه کافران
جان خود کردی فدا ای جانِ جان
تو شهیدی زنده‌ای پاینده‌ای
تا ابد در خاطر ما زنده‌ای
شاعر:مهری طهماسبی دهکردی

*****************************

عاشورا

رفتم به صحرا روزی

دیدم مرغی نشسته

گفتم چرا غمینی
گفتا دلم شکسته

امروز عاشورا شده
در کربلا غوغا شده

در چهره یاران دین
آثار غم پیدا شده

گفتم ای مرغِ زیبا
پرواز کن به بالا

منزل نما در کربلا
سلام ما را هدیه کن

بر آن امامِ سر جدا
بخوان ز غم ترانه‌ای

از کودکان تشنه لب
از دشمنانِ سنگدل

از اصغر رنگین گلو
از روز عاشورا بگو

از اکبری که شد شهید
در کربلا کن گفتگو

*****************************

برای علی اصغر حسین (ع)
کودکی که پر کشید و رفت
خالی است جای کوچکش
خاک کربلا همیشه ماند
تشنه‌ی صدای کوچکش
داشت غربتی همیشگی
چشم آشنای کوچکش
توی ذهن کربلا هنوز
مانده ردّپای کوچکش
حرف‌های او بزرگ بود
مثل دست‌های کوچکش
ناخدای قلب‌های ماست
قلب با خدای کوچکش

*****************************

بچه­‌ها بشید مهیا می­خوایم بریم کربلا!

شهر امام حسینه امامِ سومِ ما

کربلا شهر ماتم شهر مصیبت و غم

دوستان من گوش کنید! تا ماجراشو بگم

حدود سال شصتم از شهر کوفه مردم

نامه زیاد نوشتن گفتن امام سوم

ما مرد کارزاریم اما امام نداریم

اگر بیای به کوفه اطاعت از تو داریم

وقتی امام قبول کرد رو سوی کوفه آورد

تنها گذاشتن اونو دروغگوهای نامرد!

کوفیان بی­‌وفا با اینکه دیدن آقا

یار و یاور نداره رفتن توی خونه­‌ها!

ستمگران صف به صف اومدن از هر طرف

امام حسینُ کشتن نزدیک شهر نجف

از اون زمان تاحالا غصه دارن شیعه­‌ها

برای این مصیبت عزاداری شد به­ پا

کربلا شهر ماتم پر شد همیشه از غم

*****************************

شعر های کودکانه محرم

روضه خونی

مادر خانم کوچولو
می­خواد بره روضه­‌خونی

خانم کوچیک می­خواد بره
مامان می­گه نمی­تونی

اونجا که جای بچه نیست
باید بمونی تو خونه

دست نزنی به برق و گاز
نری توی آشپزخونه

خانم کوچولو می­گه: مامان
دیگه به من بچه نگید

از این به بعد منم میام
هرجایی که شما برید

اگر بمونم تو خونه
کوچیک می­مونم می­دونی

اگه می­خوای بزرگ بشم
منو ببر روضه­‌خونی

شاعر:محمد رضا میرزایی

*****************************

گُل بابا

شام غریبان در آن بیابان

می­گفت رقیه بابا حسین جان
پشت پناهم راز نگاهم

من دختر تو نیلوفر تو
دردانه­‌ی تو یکدانه­ی تو

چشمم به راهت یادِ نگاهت
نام تو با با تنهای تنها

بر قفل بسته قلب شکسته
باشد کلیدی نور سپیدی

بابای خوبم امشب کجایی؟
از دختر خود آخر جدایی

بابا به جان زهرای اطهر
من را بغل گیر یک بار دیگر

*****************************

رهبری مظلومی سروری معصومی

از غمت می­گریم یا اباعبدالله

کربلا غمبار است زایرش بسیار است

از غمت می­گریم یا اباعبدالله

کشته­ی عطشانی تا ابد می­مانی

از غمت می­گریم یا اباعبدالله

قصه ات غمگین است غصه ات سنگین است

از غمت می­گریم یا اباعبدالله

 

تاریخ ارسال : ۲۶ام شهریور ۱۳۹۶
بازدید : 354 بازدید
نظرات کاربران

adsads